آرتینآرتین، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 23 روز سن داره

فرشته کوچولوی خونه ما

چکیده ای از دومین سفر یک سالگی من

1391/6/8 19:26
نویسنده : مامانی
191 بازدید
اشتراک گذاری

و این هم خاطرات دومین سفر 1 سالگی من:

تعطیلات عید فطر سال 91 ما به تالش رفتیم.البته شهر تالش رو هم رد کردیم تا اینکه بعد از هشپر رسیدیم

به روستای آق اولر،که ییلاق مردم هشتپر هست.

در ویلای دوست مامان بدری جونم ،ژیلا جون مستقر شدیم.یک ویلای کاملا بزرگ که طبقه اولش 4 تا فرش 9

متری انداخته بودندو این هم که میدونید یعنی چی؟

یعنی جا و مکان بازی بنده مهیا بود اون هم چه مهییایی!خیال باطل

چون روستا خیلی بکر بود و ما کاملا با شهر فاصله داشتیم،همه اش توی خونه و روستا میگشتیم و واقعا جاتونخالی!چه هوایی!چه طبیعتی!هوای کوهستان و طبیعت شمال!

اونجا بنده کیف کردم،آخه میدونید توی عمرم گاو ندیده بودم ببعی از نزدیک ندیده بودم،هاپو و بوقلمون رو که دیگه نگو!

هرروز بابابزرگ من رو میبرد به دیدن گوساله هایی که توی زمین روبروی ویلا بودند و کلی من کیف میکردم.که البته در عکس مشاهده خواهید کرد!

اونجا نطق بنده هم باز شده بود:قشنگ کلمه گاو رو میگفتم و به ببعی هم بع میگفتم و انقدر حرف میزدم که

نگو!

یکی دیگه از کارهام هم جارو کردن بود که بعدا در عکسها میبینید

انقدر هم شیطنت وبازیگوشی میکردم که شبها با وجود خواب بعد از ظهر ساعت 9 تا 10 بیهوش بیهوش بودم .صبح ها هم ساعت 7 بیدار بیدار!

به قول مامان زهره عین بچه روستا زود میخوابیدم و زود هم پا میشدمخنده


 و این هم اولین پفک عمرم که خوردم !پفک چرخی!و میخوردم و هی میگفتم چرخ (یعنی پفک چرخی)










پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

شبنم (دختر عموی آرتین کوچولو)
9 شهریور 91 14:21
من یکی که عاشق حرف زدن آرتین کوچولو ام مخصوصا اون خنده های ریز و شیطنت های بامزه اش که با حرف زدنش همراه میشه مطمئنم اون زمان که آرتین داشته با گاو ها و ببعی ها ارتباط برقرار میکرده واقعا جالب و دیدنی بوده